السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

93

تفسير الميزان ( فارسي )

« * ( وَأَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّه وَلا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ ) * . . . » در اين آيه دستور مىدهد براى اقامه جنگ در راه خدا مال خود را انفاق كنند ، و پاسخ از اينكه چرا انفاق را مقيد كرد به قيد ( در راه خدا ) همان پاسخى است كه اول آيات در تقييد قتال به قيد ( در راه خدا ) گفتيم ، و حرف ( با ) در جمله : ( بايديكم ) زيادى است ، كه تنها خاصيت تاكيد را دارد . و معنا چنين مىشود : « دست خود به تهلكه نيفكنيد » و اين تعبير كنايه است از اينكه مسلمان نبايد نيرو و استطاعت خود را هدر دهند ، چون كلمه « دست » به معناى مظهر قدرت و قوت است ، بعضى هم گفته‌اند : حرف با ، زائد نيست ، بلكه با سببيت است ، و مفعول « لا تلقوا » حذف شده ، معنايش ( لا تلقوا انفسكم بايدى انفسكم الى التهلكة ، يعنى خود را به دست خود به هلاكت نيفكنيد ) مىباشد و تهلكه به معناى هلاكت است ، و هلاكت به معناى آن مسيرى است كه انسان نمىتواند بفهمد كجا است ، و آن مسيرى كه نداند به كجا منتهى مىشود ، و كلمه تهلكه بر وزن تفعله بضمه عين است ، و در لغت عرب هيچ مصدر ديگرى به اين وزن وجود ندارد . آيه شريفه مطلق است ، و در نتيجه نهى در آن نهى از تمامى رفتارهاى افراطى و تفريطى است ، كه يكى از مصاديق آن بخل ورزيدن و امساك از انفاق مال در هنگام جنگ است ، كه اين بخل ورزيدن باعث بطلان نيرو و از بين رفتن قدرت است كه باعث غلبه دشمن بر آنان مىشود ، هم چنان كه اسراف در انفاق و از بين بردن همه اموال باعث فقر و مسكنت و در نتيجه انحطاط حيات و بطلان مروت مىشود . سپس خداى سبحان آيه را با مساله احسان ختم نموده ، مىفرمايد : « * ( وَأَحْسِنُوا إِنَّ اللَّه يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ ) * . . . » ، و منظور از احسان خوددارى و امتناع ورزيدن از قتال ، و يا رأفت و مهربانى كردن با دشمنان دين و امثال اين معانى نيست ، بلكه منظور از احسان اين است كه هر عملى كه انجام مىدهند خوب انجام دهند ، اگر قتال مىكنند به بهترين وجه قتال كنند ، و اگر دست از جنگ برمىدارند ، باز به بهترين وجه دست بردارند ، و اگر به شدت يورش مىبرند و يا سختگيرى مىكنند ، باز به بهترين وجهش باشد و اگر عفو مىكنند به بهترين وجهش باشد . پس كسى توهم نكند كه احسان به ظالم آن است كه دست از او بردارند تا هر چه مىخواهد بكند ، بلكه دفع كردن ظالم خود احسانى است بر انسانيت ، زيرا حق مشروع انسانيت را از او گرفته‌اند ، و از دين دفاع كرده‌اند كه خود مصلح امور انسانيت است ، هم چنان كه خوددارى از تجاوز به ديگران در هنگام استيفاى حق مشروع ، و نيز از احقاق حق به طريقه غير